من از تو
به دوتا صندلی قانع هستم
اما تو
نور مهتاب را برای خودت
و صندلی ات
به یغما بردی ...
من از تو شب را خواستم
تا ستاره هایش را تقسیم کنیم
اما تو
ستاره ها را تزیین آسمان خودت و صندلی ات خواستی
من از تو .....
آزادی در حرف عشق را خواستم
اما تو خود آزاده ای و من در بند
برچسب: نویسنده: سینا حسینپور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 23:12
........من
تو خوب میدانی ..
در جهان وجود من
پیوسته حضور تو
آزین این تفکر بلند
و این دنیای کوچک بیرون
و این دنیای بزرگ ذهن
آه ای ........من
من به زیبایی افکارت
تو را می اندیشم
و همانند لحظه لحظه های
زندگی ات
برچسب: نویسنده: سینا حسینپور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 23:12
برچسب: نویسنده: سینا حسینپور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 23:12
بی تفکر میگریم
سست و بیحال
از عقربه های ساعت تنفرگونه
از درازای زمانهایی که سپری نمی شوند
از کوتاهی لحظاتی که به آنی میگذرند
بیزارم ...بیزار
خدای من
از این ازدحام و شلوغی غم باری که روی دلم سقوط کرده است
شده ام بیمار....بیمار
شده ایم بیمار مریضیهای خویش
سست و بیحال
گیج تر از عقربه های زمان
شده ام یک سیاره
و به دور خود می چرخم
پس از چندین ساعت
باز هم در جای اول
باز هم سست و بیحال
و دلم پر از ازدحام
و روحم آشفته
برچسب: نویسنده: سینا حسینپور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 23:12
من در خیال خودم
قدم میزنم پاییز تو را
خاک های نم زده از باران
ابرهای پاره شده
و آسمان آبی که بین ابرها خودنمایی میکند
من قدم میزنم
لحظه هایت را
و میدانم
بوی باران
رنگ آسمان
همه از پاییز تو شورانگیز شده
آیا شبنم های جا مانده از رطوبت شب
بر برگهای نیمه زرد پاییزت هنوز هست ؟
آیا سرمای جانسوزی از
پاییزت بر جان ما مانده؟
من خود قدم میزنم پاییزت را
لحظه لحظه ات را
پاییزت را دوست دارم
رویای سرزمین بارانیست
برچسب: نویسنده: سینا حسینپور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 23:12
روح مرا
آنسوی مرزهای عشق دفن کن
تا در من ابدیتی طلوع کند
به اندازه عشق تو...
من خود را به خاک خواهم سپرد
مرا آنسوی مرزهای احساس دفن کن
تا عاشقی در پرده های مرده دنیا شروع کند
به تو قول خواهم داد
تا همیشه آزاده بمانم
و در زیر خاکسترها
با این عشق زندگی کنم
من خود را به خاک خواهم سپرد
من در خود خواهم مرد
تا از عشق بگویم
برچسب: نویسنده: سینا حسینپور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 23:12
کاش میشد به او بگویم
دوستت دارم
دوستت دارم
صادقانه ...بی بهانه
کاش همه چیز طرحی دگر داشت
کاش میشد
حرف ها را پنهان نکرد
در پشت دیواره های قلب
و عشق را
در پستوی خانه
کاش تلنگر میزد فریاد
دوستت دارم
دوستت دارم
هرچه بادا باد
کاش میشد حرف زد
صادقانه .. بی بهانه
برچسب: نویسنده: سینا حسینپور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 23:12
اینگونه که به من نگاه میکنی
چه ساده و غریبانه می پندارمت
همانند انوار رنگین غروب
که شب در کمین آن نشسته است
همانند روح آزاده ای
از شمال این قلب
تا جنوب
میدانمت
اینگونه که به من نگاه میکنی
چه ساده و غریبانه میپندارمت
برچسب: نویسنده: سینا حسینپور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 23:12
برچسب: نویسنده: سینا حسینپور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 23:12